السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

532

تفسير الميزان ( فارسي )

ذكر حسب و نسب ذو القرنين گفته است : وى تبعى بوده داراى تاج . در آغاز سلطنت ستمگرى كرد و در آخر تواضع پيشه گرفت ، و در بيت المقدس به خضر برخورده با او به مشارق زمين و مغارب آن سفر كرد و همانطور كه خداى تعالى فرموده همه رقم اسباب سلطنت برايش فراهم شد و سد ياجوج و ماجوج را بنا نهاد و در آخر در عراق از دنيا رفت . و اما اسكندر ، يونانى بوده و او را اسكندر مقدونى مىگفتند ، و « مجدونى » اش نيز خوانده‌اند ، از ابن عباس پرسيدند ذو القرنين از چه نژاد و آب خاكى بوده ؟ گفت : از حمير بود و نامش صعب بن ذى مرائد بوده ، و او همان است كه خدايش در زمين مكنت داده و از هر سببى به وى ارزانى داشت ، و او به دو قرن آفتاب و به رأس زمين رسيد و سدى بر ياجوج و ماجوج ساخت . بعضى به او گفتند : پس اسكندر چه كسى بوده ؟ گفت : او مردى حكيم و صالح از اهل روم بود كه بر ساحل دريا در آفريقا منارى ساخت و سرزمين روم را گرفته به درياى عرب آمد و در آن ديار آثار بسيارى از كارگاه ها و شهرها بنا نهاد . از كعب الاحبار پرسيدند كه ذو القرنين كه بوده ؟ گفت : قول صحيح نزد ما كه از احبار و اسلاف خود شنيده‌ايم اين است كه وى از قبيله و نژاد حمير بوده و نامش صعب بن ذى مرائد بوده ، و اما اسكندر از يونان و از دودمان عيصو فرزند اسحاق بن ابراهيم خليل ( ع ) بوده . و رجال اسكندر ، زمان مسيح را درك كردند كه از جمله ايشان جالينوس و ارسطاطاليس بوده‌اند . و همدانى در كتاب انساب گفته : كهلان بن سبا صاحب فرزندى شد به نام زيد ، و زيد پدر عريب و مالك و غالب و عميكرب بوده است . هيثم گفته : عميكرب فرزند سبا برادر حمير و كهلان بود . عميكرب صاحب دو فرزند به نام ابو مالك فدرحا و مهيليل گرديد و غالب داراى فرزندى به نام جنادة بن غالب شد كه بعد از مهيليل بن عميكرب بن سبا سلطنت يافت . و عريب صاحب فرزندى به نام عمرو شد و عمرو هم داراى زيد و هم يسع گشت كه ابا الصعب كنيه داشت . و اين ابا الصعب همان ذو القرنين اول است ، و همو است مساح و بناء كه در فن مساحت و بنائى استاد بود و نعمان بن بشير در باره او مىگويد : فمن ذا يعادونا من الناس معشرا * كراما فذو القرنين منا و حاتم « 1 »

--> ( 1 ) اين كيانند كه از ميان مردم با ما دشمنى مىكنند با اينكه ما گروهى بزرگواريم و ذو القرنين و حاتم از ماست .